|
مینویسم٬چون میدونم یه روزی از خوندنشون لذت میبرم! |
|||||
|
صفحه نخست آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ آرشیو فروردین 1388 اردیبهشت 1388 خرداد 1388 تیر 1388 مرداد 1388 شهریور 1388 مهر 1388 آبان 1388 آذر 1388 دی 1388 بهمن 1388 اسفند 1388 فروردین 1389 اردیبهشت 1389 خرداد 1389 تیر 1389 مرداد 1389 شهریور 1389 مهر 1389 آبان 1389 آذر 1389 دی 1389 بهمن 1389 اسفند 1389 فروردین 1390 اردیبهشت 1390 خرداد 1390 تیر 1390 مرداد 1390 مهر 1390 آذر 1390 دی 1390
Ðe$igNer
M0ZHGAN |
یه آدمو با این مشخصات تصور کن: تیپ:له! قیافه: محمد قذافی در زمان مرگ!! پول: الیور تویست ادب و شعور و شخصیت و این چیزام که کلا مرخصی دائم! بعد با اعتماد به نفس کاذب میگه: خودتون که تو دانشگاه دیده بودین خیلیا دنبال من بودن!! دس رو هر دختری بذارم بهم نه نمیگه! من (در حالی که دارم به روده هام التماس میکنم در اثر فشار ناشی از خنده متلاشی نشن): چی باعث شده به این نتیجه برسی؟ اون: تجربه من: تجربه استفاده از قرصای روان گردانو توهم زا دیگه؟!!
ب.خ.ش: یعنی الهی من بمیرم واسه خودم با این مزاحم تلفنیام!! اهم 1-2-3 صدا خوبه؟ خوانندگان عزیز صدای بنده رو از زیر یه خروار خاک نمیشنوین بنده سر و مر و گنده تو اتاقم نشستم و به ریش شما دوست عزیز که فچ کردی من جان به جان آفرین تسلیم کردم، میخندم!! (البته دروغ چرا همچین یه نموره سرما خوردم و این دماغ جانم داره نقش شلنگو به خوبی ایفا میکنه. هرچیم قطره میریزم آنتی هیستامین نوش جون میکنم انگار نه انگار، کلا شصتشو میاره بالا به همه شون میگه آنجلا!!احسنت به این پشتکار!! سرکار همه چی خوبه همه چی آرومه ما خیلی خوشبختیم!! تو این مدت 3-4 تا مسافرت کاری داشتیم که اساسی چسبید! چون من تا قبلش فک میکردم ماموریت یعنی که صب میری بعد باید تا ظهر یا عصر کارتو تموم کنی و بدیو بدیو برگردی سر کارت ولی الان میدونم ماموریت کاری یعنی اینکه تو واسه یه کاری که نصف روز طول میکشه 3روز میتونی تو شهر مورد نظر بمونی و تمام مخارج حتی سوغاتیت با شرکته! حالا نمیدونم فقط اینجا اینجوریه یا سیستم کل شرکتا همین ریختیه!! یه پا لس آنجلسه واسه خودش! یادش به خیر یه زمانی بود انقد وقت آزاد داشتم که اگه میرفتم معتاد میشدمم باز کلی وقت اضافه میاوردم میتونستم برم دختر فراریم بشم حتی!! اما الان... آقا یکی بیاد یه چ*س مثقال وقت به ما قرض بده والا راه دوری نمیره به خدا ثواب داره یک در دنیا صد در آخرت اجرتون با آقا! اگه فکردین این پر بودن وقتم واسه اینه که فوق قبول شدمو درگیر ثبت نام و دفتر خودکار خریدنو این کارام باید بگم که سخت مالیدین! ( استعاره از: اه اه کلا قهوه ای کردین با این فک کردنتون!!) الان فهمیدین فوق قبول نشدم یا احتیاج به توضیحات بیشتری هست ایا؟! اگه فکردین این پر بودن وقتم واسه اینه که انواعو اقسام کلاسارو ثبت نام کردم و یه ۲ ساعت میرم تو کلاس ایروبیک قر میدم و بدو بدو میرم کلاس شیرینی پزی و ۴تا شیرینی ریز سوخته که بی شباهت به کار خرابیه گوسفند نیستو به اسم شیرینی اشکیو اینا یاد میگیرم بعد بدو بدو میرم کلاس نقاشی که یه بوم سفید بذارم جلوم و رنگارو عین کار خرابیه گاو پرت کنم رو صفحه و آخرم بگم سبک کوبیسم بلدمو یکی بیاد منو کشفم کنه و ... سخت مالیدین!( استعاره از: آخه این چه وضع فکردنه به جون مظفرم دارید نا امیدم میکنید!!) اگه فک کردین این پر بودن وقتم واسه اینه که تو بخش اداری- بازرگانی یه شرکت غول بین المللی مشغول به کار شدم باید بگم که سخت درست فکردین! (خب یکم صبر میکنیم سایز چشم دوستان از ابعاد در قابلمه به سایز عادیش برگرده تا ادامه بدیم!) خب داشتم میگفتم الان نزدیک یه ماهه و نیمه که به شرکت مورد نظر افتخار همکاری دادم! البته چون بنده از نظر سابقه کار کاملا آکبند و صفر کیلومتر بودم ۱ماه آموزشای لازمو دیدم! (الان اطلاعات کاریم در حد منچستره حتی میدونم فرق زونکن با پوشه چیه!!! ب.خ.ش: کم نبودن عزیزانی که اظهار فضل کردن که آدم باید خیلی احمق باشه که شرکت باباشو ول کنه بره یه جای دیگه کار کنه... (البته این عزیزان که از نظر من به یه ور الاغ کدخدا دایورتن!) ولی این حس متقابله یعنی اونا فک میکنن من احمقم منم فک میکنم اونا احمقن که نمیتونن درک کنن اینکه تو شرکت بابات کار کنی تا اینکه خودت با زحمت خودت نه با پارتی بازیو این چیزا کلی بگردی یه کار خوب پیدا کنی زمین تا آسمون فرق داره و چقد احساس افتخار میکنی و خوشحال تری! نمیدونم واقعا درک این موضوع چرا انقد واسشون سخته!! جل الخالق ب.خ.ش: از روزی که واسه مصاحبه رفتم تا وقتی که قطعی شد که واسه دوره آموزشی برم به کسی جریانو نگفتم بعد که قطعی شد به جنتلمن خان میگم من یه جا استخدام شدم! میگه کجا؟ میگم شرکت فلان! قاه قاه زد زیر خنده و گفت آتیش جان الان که وقت تعریف کردن آرزوهات نیس خب حالا بگو کجا استخدام شدی!! کارتمو نشونش دادم نیشش بسته شد! از اون روز به کارتم میگه نشان میتی کومان!! دیدین جدیدا مد شده مثلا اول پست مینویسن برای فلانی عزیزم بعدم سه تا نقطه میذارنو یه متن جانسوز و جانگداز مینویسن؟ (در جواب شما دوست عزیز که گفتی نه، باید بگم خب به یه ور اسب آغا محمد خان قاجار که ندیدی به جهنم که ندیدی الان ببین ندید بدید از دنیا نری! حالا اگه مردشی باز بگو ندیدم تا اون چشماتو از کاسه در بیارم بندازم تو دیگ بپزه بدم مظفر دم افطار بخوره جون بگیره! (وقتی آتیش پاره اعصاب و روان را در مسافرت جا میگذارد!!) خلاصه داشتم میگفتم الان منم هوس کردم یه پست همون مدلی بذارم! برای هاجر که در یک شب بارانی ازدواج کرد... ( برگرفته از شعر: بارون میاد چه چه/ پشت خونه هاجر/ هاجر عروسی کرده/ دمب خروسی کرده!!!) هاجر جان یه زمانی بود که ما جوون بودیم جاهل بودیم فک میکردیم وقتی یه دختری ازدواج میکنه شیر زنیه واسه خودش یا مثلا پسری که ازدواج میکردو سوپر منی میدیدم بی نظیر! فک میکردیم اینا خیلی آدمای بالغ و با عرضه و با تدبیر و توانایین که تصمیم گرفتن یه زندگی مشترکو با تمام مشکلات اسمال و مدیوم و لارج و 2 ایکس لارج و اینا شروع کنن!! هاجر جان یادت باشه فقط آدمای اوشگول سعی میکنن با تحقیر بقیه خودشونو پیش همسرشون بالاببرن بقیه سعی میکنن انقد رو خودشون کار کنن که با یه نگاهم میشه فهمید این کجا و بقیه کجا! ب.خ.ش: این دکتر ر*و*ا*ز*ا*د*ه (علت این همه ستاره بحث فیتیل شدن وبلاگو این حرفا نیس علتش اینه که کلا اسم این یارو اندازه صدتا فحش ناموسیه!! فکنم یه "نا" باید به اول فامیلیش اضافه شه!) که لطف کردن این شعر اتل متل که سروده مستکبرین و منافقین واسه منحرف کردن جامعه اسلامی بوده رو ریشه یابی کردن و با این کارشون یکی از اساسی ترین مشکلات جامعه رو ریشه کن کردن و باعث شدن ایران و ایرانی سالهای سال به ایشون مدیون باشه یه نظریم در مورد این شعر هاجر بدن من ببینم این شعرو واسه مظفر بخونم نخونم چیکارش کنم!!! با تشکر ۱-عزیزان رسانه ملی خوب دکون بازاری واسه پول ریختن تو حلقوم دوستان مخابراتی پیدا کردن! الدنگا برداشتن مسابقه گذاشتن با این سوال: شما تا چه اندازه قلقلکی هستید؟ ۱-کم ۲-کم و بیش ۳-خیلی ۲-یه کره خر زده دختر مردمو رو پل عابر پیاده کشته ( به جان شما دوست عزیز بعد از آزادی٬ امنیت حرف اولو تو این کشور میزنه!) بعد اخبارگو خجسته خجسته برگشته میگه خوشحالیم که در این حادثه جریان میدون کاج تکرار نشد! (نتیجه شون که یکی بود!) آقای نویسنده خبر٬ جنابعالی به گور بابات خندیدی که خوشحالی! اگه خواهر خودت جای این خانوم کشته میشد باز خوشحال بودی؟! ۳- دوستم زنگ زده میگه بزن کانال ۳ کر کر خنده س! زدم٬ دیدم یه آخو*نده نشسته داره میگه دخترا و پسرا تو دانشگاه نباید ازهم جزوه بگیرن زیرا ممکنه یه لحظه نگاهشون به هم بیوفته و به گناه آلوده بشن!! تورو قران نگا دنیا داره به کجا میره بعد اینا هنوز سر جزوه دادن قفلن!! ب.خ.ش: به قول شاعر:خدایا، کیفیت رو فدای کمیت نکن. کمتر خلق کن ولی آدم خلق کن! همونجوری که مطلعید فردا ۴ تیره! (اصولا عقل حکم میکنه که از تاریخ به این مهمی مطلع باشید حالا اگرم مطلع نیستین به قلقلیه سمت چپ اسب ناصر الدین شاه!) ۲-یه چیزیو خیلی وقته میخوام بگم هی یادم میره: ای موجود سلیقه طلایی که قسمت بوفه اریکه ایرانیانو طراحی کردی اون سلیقت درسته بره تو حلقم آخه واقعا چه سنخیتی بین نارنجی پنچر و فسفری با دیوارا و کف مشکی و زرشکی دیدی؟ دوست عزیز مطلع باش که تو دیگه به بیلمز گفتی زکی! یعنی جون داداچ خر بیشتر از تو میفهمه هارمونی یعنی چی!! ب.خ.ش ۵ تیر: خب چیز شد من دیگه نمیرم سر کار! دیشب عروسی دختر عمه سامسونگ بود و از اونجایی که بنده نقش سر جاهازی خانواده سامسونگ اینارو دارم طبق معمول منم زدن زیر بغلشون با خودشون بردن! تازه مجلس گرم شده بود که عروس دوماد با ماشین اومدن (گفتم اگه این کلمه ماشینو ذکر نکنم یه وقت سوء تفاهم میشه که نکنه با گاری اومدن!!) جلوی در باغ پیاده شدنو اومدن رویه حریر پر نور که گلای رز درسته درسته روش ریخته بودنو از اول باغ تا روی شیشه ای که عین پل رو استخر کار گذاشته بودنو وسط درختا و چه میدونم پله هایی که میرسید به جایگاه عروس و دوماد ادامه داشت (فقط تو دهن مهمونا حریر نکشیده بودنو گل نریخته بودن)! بعد این زوج خوشبخت همینجوری داشتن میومدن جلو و سلاملک میکردن( تا این جای قضیه همه چی آروم بود و ما خیلی خوشحال بودیم!!) تا اینکه رسیدن رو استخر که یهو نفهمیدیم چی شد که عروس خیلی هنری و خلاقانه افتاد تو آب!! ب.خ.ش (بعدا خط خطی شد): هیچ وقت فکر نمیکردم که چیزی تو این دنیا وجود داشته باشه که جویدنش از جویدن آدامس خرسی بیشتر کیف بده! تا اینکه خرخره ی تو بدجوری نظرمو جلب کرد!! (فکــــن در راستای اینکه ما نیم ساعت رفتیم در توی یاهو(!) و عده ای از دوستان دهن ما رو مورد عنایت قرار دادن انقد پرسیدن ارشدو چیکار کردی باید بگم از اونجایی که ما اصلا از اون خانواده هاش نیستیم که بریم دانشگاه دولتی مولتی درس بخونیمو همچین این مدرکش به دلمون نمیشینه و کلا بد میدونیم مفتی درس بخونیمو حتی اگه رتبمون تک رقمی بشه ام باز یه جوری انتخاب رشته میکنیم که حداکثر شبانه قبول شیم (البته اینجا از خانوم والده و آقای والد که این سنت قشنگ خانوادگیو قهوه ای کردن فاکتور گرفته شده و شما بقیه خانواده رو (استعاره از: منو مظفر)در نظر بگیر! ۱-کلا وبلاگ نویسی چیز خوبیه ولی از اونجایی که درک دون مخ بنده یه ذره خراب شده درک نمیکنم پستای این مدلی یعنی چی آیا؟! مثال:((اینترنت خونه قطعه الان ۶ صبحه و برف شدیدی میاد ولی من اومدم کافی نت که اتفاقای دیروزو براتون بگم دوس جونا! دیروز صب تا ساعت 10 با شوشولی جونم خواب بودیم ساعت 10:10 دقیقه مامان شوشو زنگ زد بهم گفت خیلی خری و قطع کرد ساعت 10:45 دقیقه شوشو رفت دس به آب و گفت یبس شده منم یه لیوان از روغن زیتونی که 7800تومن خریده بودیم دادم خورد خوب شد و ...)) یعنی واقعا بعضیا فک میکنن اگه ملت اینارو ندونن روزشون شب نمیشه ایا؟ ۴-درک نمیکنم این داوود با چه انگیزه ای اومده خواننده شده آیا؟! یا مثلا این تتلو چه اصراری داره یه کلیپ در میون یا زیر بارون یا تو دریا هی شلپ شولوپ خودشو بکوبونه رو زمین! برادر من پس فردا آرتوروز زانو میگیری آخه به جوونیت رحم کن! ۵-درک نمیکنم که چرا والدین گرامی هی میگن ما همسن شما بودیم اینجوری بودیمو اونجوری بودیم یعنی نمیدونن به قول شاعر مادر بزرگا دهن لق تر از اون چیزی هستن که اونا فک میکنن؟! ب.خ.ش: کیس کامپیوترم بر اثر سلیقه ای که تو رنگ کردنش به خرج دادم به گند کشیده شده بود ( من میگم گند شما بخون گ*ه) واسه همین عوضش کردیم جنتلمن خان زنگ زده میگه چیکار میکنی؟ میگم کیس جدیدمو بغل کردم بوسش میکنم! میگه به کیست حسودیم شد ٬میگم حسودی نکن ارزش نداره واسه ۲تا بوس یه عمر انواعو اقسام سیمارو بکنن تو ماتحتت! میگه: حقت بود یکی عین بهرام رادان به تورت میخورد هی میگفت بیا این خونه رو بنا کن تا قدر منو بدونی!! (اگه فیلم یکی از ما دو نفرو ببینین خودتون میفهمین!) خب قبل هرچیزی بگم که اگه اومدین اینجا مثلا تبریک عیدو ایشالا سال خوبی داشته باشیدو از این زرتو پرتا بخونین سخت مالیدین یعنی سختا!! | ||||