مینویسم٬چون میدونم یه روزی از خوندنشون لذت میبرم!


ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

یه آدمو با این مشخصات تصور کن: 

تیپ:له! 

قیافه: محمد قذافی در زمان مرگ!!   

پول: الیور تویست  

ادب و شعور و شخصیت و این چیزام که کلا مرخصی دائم!  

بعد با اعتماد به نفس کاذب میگه: خودتون که تو دانشگاه دیده بودین خیلیا دنبال من بودن!!  دس رو هر دختری بذارم بهم نه نمیگه!  

من (در حالی که دارم به روده هام التماس میکنم در اثر فشار ناشی از خنده متلاشی نشن): چی باعث شده به این نتیجه برسی؟ 

اون: تجربه 

من: تجربه استفاده از قرصای روان گردانو توهم زا دیگه؟!!  

 


ب.خ.ش: یعنی الهی من بمیرم واسه خودم با این مزاحم تلفنیام!!

+ تاریخ شنبه 10 دی ماه سال 1390ساعت 4:15 PM نویسنده آتیش پاره

اهم 1-2-3 صدا خوبه؟ خوانندگان عزیز صدای بنده رو از زیر یه خروار خاک نمیشنوین بنده سر و مر و گنده تو اتاقم نشستم و به ریش شما دوست عزیز که فچ کردی من جان به جان آفرین تسلیم کردم، میخندم!! (البته دروغ چرا همچین یه نموره سرما خوردم و این دماغ جانم داره نقش شلنگو به خوبی ایفا میکنه. هرچیم قطره میریزم آنتی هیستامین نوش جون میکنم انگار نه انگار، کلا شصتشو میاره بالا به همه شون میگه آنجلا!!احسنت به این پشتکار!!

سرکار همه چی خوبه همه چی آرومه ما خیلی خوشبختیم!! تو این مدت  3-4 تا مسافرت کاری داشتیم که اساسی چسبید! چون من تا قبلش فک میکردم ماموریت یعنی که صب میری بعد باید تا ظهر یا عصر کارتو تموم کنی و بدیو بدیو برگردی سر کارت ولی الان میدونم ماموریت کاری یعنی اینکه تو واسه یه کاری که نصف روز طول میکشه 3روز میتونی تو شهر مورد نظر بمونی و تمام مخارج حتی سوغاتیت با شرکته! حالا نمیدونم فقط اینجا اینجوریه یا سیستم کل شرکتا همین ریختیه!! یه پا لس آنجلسه واسه خودش!
همکارامم همشون خوبن (البته اگه از ماتحت گشادیه دو سه تا از برادران فاکتور بگیریم!!)
مثلا یکیشون صب که میرسه هنوز کیفشو نذاشته زمین میگه بچه ها امروز ناهار چی سفارش بدم؟! بعد دقیقا تا خود ظهر تو فکر اینه با چی اون خیک مبارکو پر کنه!! کلا ایشون در کل مجموعه سوژه ایه واسه خودش!
یه آقاییم هست مامور اطلاعاته بعد از اول محرم یه میز به چه گندگی گذاشته تو لابی بعد روش یه پارچه مخمل مشکی انداخته با کلی گل تزیین شده ، 2تا شمعدون گنده گذاشته و بینشون یه قاب عکس و یه کاسه آب که با شمعدونا سته!(هرچی من به بچه ها میگم این قبلا طراح سفره عقد بوده هیششششکی جدی نمیگیره!!)
بعد جالب اینه که تو قاب عکسه، عکس یه اسب سفید تیر خوردس کنارشم یه ربان مشکی!!
(الان من هنوز نفهمیدم این تشکیلات به مناسبت مرگ اسب امام حسینه آیا؟ یا چیز دیگه!)خلاصه که هر روز یه ماجرای تازه داریم اونجا!  به حول و قوه الهی یه روز کامل تعریف میکنم!
ب.خ.ش:نگا کارمون به کجا رسیده که روز تاسوعا به جای اینکه پاشیم 10-12 تا قابلمه بگیریم دستمون را بیوفتیم تو کوچه پس کوچه ها و واسه یه ماه دیگمون غذا جمع کنیم یا بریم وسط خیابون ماشینو دوبله سوبله پارک کنیم که چایی بگیریم یا بشینیم پای منبر حجت السلام الدنگ پور و شوتعلی زاده نشستیم در مورد کارمون از انترنت مطلب در میاریمو وبلاگ آپ میکنیمو خبر میخونیم!! واقعا این مملکت با وجود امثال من به کجا میخواد برسه؟! اه اه اه  

+ تاریخ دوشنبه 14 آذر ماه سال 1390ساعت 4:10 PM نویسنده آتیش پاره | 21 نظر

 یادش به خیر یه زمانی بود انقد وقت آزاد داشتم که اگه میرفتم معتاد میشدمم باز کلی وقت اضافه میاوردم میتونستم برم دختر فراریم بشم حتی!! اما الان... آقا یکی بیاد یه چ*س مثقال وقت به ما قرض بده والا راه دوری نمیره به خدا ثواب داره یک در دنیا صد در آخرت اجرتون با آقا!  

اگه فکردین این پر بودن وقتم واسه اینه که فوق قبول شدمو درگیر ثبت نام و دفتر خودکار خریدنو این کارام باید بگم که سخت مالیدین! ( استعاره از: اه اه کلا قهوه ای کردین با این فک کردنتون!!) الان فهمیدین فوق قبول نشدم یا احتیاج به توضیحات بیشتری هست ایا؟! 

 اگه فکردین این پر بودن وقتم واسه اینه که انواعو اقسام کلاسارو ثبت نام کردم و یه ۲ ساعت میرم تو کلاس ایروبیک قر میدم و بدو بدو میرم کلاس شیرینی پزی و ۴تا شیرینی ریز سوخته که بی شباهت به کار خرابیه گوسفند نیستو به اسم شیرینی اشکیو اینا یاد میگیرم بعد بدو بدو میرم کلاس نقاشی که یه بوم سفید بذارم جلوم و رنگارو عین کار خرابیه گاو پرت کنم رو صفحه و آخرم بگم سبک کوبیسم بلدمو یکی بیاد منو کشفم کنه و ... سخت مالیدین!( استعاره از: آخه این چه وضع فکردنه به جون مظفرم دارید نا امیدم میکنید!!) 

 اگه فک کردین این پر بودن وقتم واسه اینه که تو بخش اداری- بازرگانی یه شرکت غول بین المللی مشغول به کار شدم باید بگم که سخت درست فکردین! (خب یکم صبر میکنیم سایز چشم دوستان از ابعاد در قابلمه به سایز عادیش برگرده تا ادامه بدیم!) خب داشتم میگفتم الان نزدیک یه ماهه و نیمه که به شرکت مورد نظر افتخار همکاری دادم! البته چون بنده از نظر سابقه کار کاملا آکبند و صفر کیلومتر بودم ۱ماه آموزشای لازمو دیدم! (الان اطلاعات کاریم در حد منچستره حتی میدونم فرق زونکن با پوشه چیه!!!) در حال حاضر باید زبان بلاد کفر تخصصیمو تقویت کنم که بتونم با این مو بورای چشم آبی تو بحثای فنی درست و درمون اختلاط کنم! کلا محیط کارمو دوس دارم روزای اول فک میکردم خیلی خشک و رسمیه ولی بعدا دیدم نه واحد ما خوبه٬ از سلام جناب آقای فلانی روزتون به خیر رسیدیم به چطوری بزغاله! ( حالا نه به این شدت ولی یه چیزی تو همین مایه ها!!) البته این چن وقت کاملا به معنی جمله (وقت سر خاروندن ندارم) پی بردم خودمونیم دلم خیلی واسه خوابای ۱۱-۱۰ ساعتم تنگ شده!  

ب.خ.ش: کم نبودن عزیزانی که اظهار فضل کردن که آدم باید خیلی احمق باشه که شرکت باباشو ول کنه بره یه جای دیگه کار کنه... (البته این عزیزان که از نظر من به یه ور الاغ کدخدا دایورتن!) ولی این حس متقابله یعنی اونا فک میکنن من احمقم منم فک میکنم اونا احمقن که نمیتونن درک کنن اینکه تو شرکت بابات کار کنی تا اینکه خودت با زحمت خودت نه با پارتی بازیو این چیزا کلی بگردی یه کار خوب پیدا کنی زمین تا آسمون فرق داره و چقد احساس افتخار میکنی و خوشحال تری! نمیدونم واقعا درک این موضوع چرا انقد واسشون سخته!! جل الخالق 

 ب.خ.ش: از روزی که واسه مصاحبه رفتم تا وقتی که قطعی شد که واسه دوره آموزشی برم به کسی جریانو نگفتم بعد که قطعی شد به جنتلمن خان میگم من یه جا استخدام شدم! میگه کجا؟ میگم شرکت فلان! قاه قاه زد زیر خنده و گفت آتیش جان الان که وقت تعریف کردن آرزوهات نیس خب حالا بگو کجا استخدام شدی!! کارتمو نشونش دادم نیشش بسته شد! از اون روز به کارتم میگه نشان میتی کومان!!

+ تاریخ جمعه 1 مهر ماه سال 1390ساعت 12:23 PM نویسنده آتیش پاره | 41 نظر

دیدین جدیدا مد شده مثلا اول پست مینویسن برای فلانی عزیزم بعدم سه تا نقطه میذارنو یه متن جانسوز و جانگداز مینویسن؟ (در جواب شما دوست عزیز که گفتی نه، باید بگم خب به یه ور اسب آغا محمد خان قاجار که ندیدی به جهنم که ندیدی الان ببین ندید بدید از دنیا نری! حالا اگه مردشی باز بگو ندیدم تا اون چشماتو از کاسه در بیارم بندازم تو دیگ بپزه بدم مظفر دم افطار بخوره جون بگیره! (وقتی آتیش پاره اعصاب و روان را در مسافرت جا میگذارد!!) خلاصه داشتم میگفتم الان منم هوس کردم یه پست همون مدلی بذارم!

برای هاجر که در یک شب بارانی ازدواج کرد... ( برگرفته از شعر:  بارون میاد چه چه/ پشت خونه هاجر/ هاجر عروسی کرده/ دمب خروسی کرده!!!)

هاجر جان یه زمانی بود که ما جوون بودیم جاهل بودیم فک میکردیم وقتی یه دختری ازدواج میکنه شیر زنیه واسه خودش یا مثلا پسری که ازدواج میکردو سوپر منی میدیدم بی نظیر! فک میکردیم اینا خیلی آدمای بالغ و با عرضه و با تدبیر و توانایین که تصمیم گرفتن یه زندگی مشترکو با تمام مشکلات اسمال و مدیوم و لارج و 2 ایکس لارج و اینا شروع کنن!!
ولی در چن سال اخیر که فرق ب رو از پ تشخیص دادیمو یه نگا به اطراف انداختیم  کلا این تفکر مفکرمون چیز شد بهش (استعاره از: قهوه ای شد بهش!!)
فهمیدیم 90% اون شیر زنا در واقع عده ای چیز مخن ( استعاره از: آلت مخ!!) که از دو سال قبل عروسی دنبال بهترین مارک آفتابه و تشت و لگن و کوفت و زهرمار میگردن که بتونن چشم جاری و مادر شوهر و موجوداتی از این قبیلو در بیارن ولی حتی  چ*س مثقال  آداب همسر داری و زندگی کردنو بلد نیستن!
90% اون سوپر منای مذکورم اندازه بز از زندگیه مشترک چیزی حالیشون نیس تازه یه عده ایشونم یه مشت آدم بی چیزن ( استعاره از : بی قلقلی!!) که به راحتی اجازه میدن که همسر محترمشون همون اول بسم الله سر یه سری خاله زنک بازی  مادری که سی سال واسشون زحمت کشیده و به این قد و قواره رسوندتشونو  جن* ده خطاب کنه و انواع و اقسام مشاغل دیگه رو به خواهرشون نسبت بده!! بعدم همسرشون یه وبلاگ افتتاح میکنه و با افتخار میاد کوته فکریاشو ثبت میکنه و سوپر منم به خودش میباله که همسرش از تنکولوجی استفاده میکنه!!  

هاجر جان یادت باشه فقط آدمای اوشگول سعی میکنن با تحقیر بقیه خودشونو پیش همسرشون بالاببرن بقیه سعی میکنن انقد رو خودشون کار کنن که با یه نگاهم میشه فهمید این کجا و بقیه کجا!
هاجر جان وقتی ازدواج کردی کلید نکن رو ریز به ریز حرکات و حرفای خانواده همسرت چون وقتی تو داری تو تنهایی خودت از حرص لبتو میجویی و تیکه پاره میکنی و زندگیتو کوفت خودتو و شوهرت میکنی اونا دور هم نشستن تخمه میشکنن، چایی میخورن، شایدم بفرمایید شام میبینن و تورو به یه ورشونم حساب نمیکنن!
هاجر جان ما که مرد نیستیم ولی فکنیم یه مرد درست و درمون از زنی که مدیریت اقتصادی خانواده و مدیریت بحران (هاجر جان اینا فحش نیستا یخورده اسماش سوسول بازیه ولی کاربردیه به جون بچم!!) بلد باشه بیشتر از زنی خوشش میاد که فقط بلده خوب قرمه سبزی درست کنه و وقتی حقوق شوهرش دو هفته اینور اونور میشه یهو کل زندگیشون زیر و رو میشه یا وقتی یه اتفاق ناگواری میوفته چمدونی که بر اساس سریالای ایرانی همیشه تو طبقه وسطی کمد، خالی و آمادس ور میداره میره خونه ددی جونش و مشکل که حل شد برمیگرده میاد قرمه سبزی میپزه!!
هاجر جان تو که آب از سرت گذشته ولی کاش  چشمای باباغوریت رو قبل از ازدواج باز کرده باشی که اگه پسره تو دوران دوستی (به قول سریالای ایرانی نامزدی با اطلاع کل اهالی محل و منطقه و بخش و شهرستان و استان مربوطه و یه صیغه ایم مثلا خونده شده  واسه اینکه دور هم باشیم!! 100 بار بگو تو روح آقای صدا و سی* ما) خودش میبردت دانشگاه خودش میومد دنبالت خودش میبردت خرید خودش میبردت قبرستون یا هی میگفت از این مانتوت خوشم نمیاد چرا شالتو اینجوری سر کردی چرا دیر جواب تلفنمو دادی و ال و بل اینارو با چیز شعرایی مثل : از بس دوسم داره- طاقت دوریمو نداره- غیرت داره- عاشقمه  قاطی نکن همش تو یه جمله خلاصه میشه یارو بد دله! این دوست داشتنو عشقو غیرت دو ماه بعد ازدواج میشه همون دلیلی که با یه پرونده عین کانگورو از این طبقه دادگاه خانواده به اون طبقه میپری که مهرتو حلال کنی جونتو آزاد!!
هاجر جان تو کتابای مدرسه که چیزی در مورد زندگی مشترک و تربیت کودکان  یاد نمیدن چیزای مهمتری مثل جدول مندلیف که در طول روز به طور مداوم بهش احتیاج پیدا میکنیم یا اثبات قضیه فیثا غورث که اصلا جزو ملزومات زندگی روزانس یا علل منقرض شدن دایناسورا که اگه ندونی زندگیت تباه میشه یا نحوه تولید مثل جانوران تک سلولی آبزی که اگه ندونیش شب خوابت نمیبره و ... یاد میدن در نتیجه یک سوم پول اون تشت و لگن مارک دارتو بده دوتا کتاب در این موردواسه خودت و همسرت بخر که مثلا  یهو سوپر من زندگیت بد من نشه و تو دوران بارداریت و یکی دوسال بعدش بره دنبال دوست دختر بازی به این بهونه که تو بهش توجه نمیکنی! بذار یه درکی از این دوران پیدا کنه اگرم ماتحت کتاب خریدن نداری پس از همین مقاله های انترنت استفاده کن باشد که زندگیت به چیز نرود یا حداقل دیرتر به چیز برود!!
هاجر جان خیلی چیزای دیگه میخواستم بهت بگم ولی الان بیماریه لکنت انگشتم به مرحله حادش رسیده در نتیجه بمونه واسه بعدها!!

ب.خ.ش: این دکتر ر*و*ا*ز*ا*د*ه (علت این همه ستاره بحث فیتیل شدن وبلاگو این حرفا نیس علتش اینه که کلا اسم این یارو اندازه صدتا فحش ناموسیه!! فکنم یه "نا" باید به اول فامیلیش اضافه شه!) که لطف کردن این شعر اتل متل که سروده مستکبرین و منافقین واسه منحرف کردن جامعه اسلامی بوده رو ریشه یابی کردن و با این کارشون یکی از اساسی ترین مشکلات جامعه رو ریشه کن کردن و باعث شدن ایران و ایرانی سالهای سال به ایشون مدیون باشه یه نظریم در مورد این شعر هاجر بدن من ببینم این شعرو واسه مظفر بخونم نخونم چیکارش کنم!!! با تشکر

+ تاریخ سه شنبه 25 مرداد ماه سال 1390ساعت 10:47 AM نویسنده آتیش پاره | 38 نظر

 ۱-عزیزان رسانه ملی خوب دکون بازاری واسه پول ریختن تو حلقوم دوستان مخابراتی پیدا کردن! الدنگا برداشتن مسابقه گذاشتن با این سوال: شما تا چه اندازه قلقلکی هستید؟ ۱-کم ۲-کم و بیش ۳-خیلی
 (از صب دارم فک میکنم این مسابقه دقیقا کجای این سوال مستتره!! کلا مسابقتون تو حلقم!)یعنی بنده از همین تریبون اعلام میکنم که  یه پالتوی بلند قهوه ای با غلظت هرچه تمام تر٬ تن طراح این مسابقه(!) کردیم (استعاره از : بیب کردیم به کل وجودش!)
حالا گیریم که شونصد تا گاگول تر از طراح این سوالم برداشتن جواب دادن٬ خب آخرش که چی؟! هان؟
مثلا اگه ۷۰٪ جواب دادن خیلی٬ صب به صب میخوان اون مجریشون که بیشتر به بچه غول شبیهه رو بذارن جلو دوربین یه ربع اول برنامه رو دستاشو دراز کنه سمت دوربین انگشتاشو تکون بده بگه گیلی گیلی گیلی؟؟ بعد لابد مردمم باید جلوی تلویزیون غش و ریسه برن و وسط رودشون خندق درست شه و به این طریق ملت شادی داشته باشیم!!

۲-یه کره خر زده دختر مردمو رو پل عابر پیاده کشته ( به جان شما دوست عزیز بعد از آزادی٬ امنیت حرف اولو تو این کشور میزنه!) بعد اخبارگو خجسته خجسته برگشته میگه خوشحالیم که در این حادثه جریان میدون کاج تکرار نشد! (نتیجه شون که یکی بود!) آقای نویسنده خبر٬ جنابعالی به گور بابات خندیدی که خوشحالی! اگه خواهر خودت جای این خانوم کشته میشد باز خوشحال بودی؟!

۳- دوستم زنگ زده میگه بزن کانال ۳ کر کر خنده س! زدم٬ دیدم یه آخو*نده نشسته داره میگه دخترا و پسرا تو دانشگاه نباید ازهم جزوه بگیرن زیرا ممکنه یه لحظه نگاهشون به هم بیوفته و به گناه آلوده بشن!! تورو قران نگا دنیا داره به کجا میره بعد اینا هنوز سر جزوه دادن قفلن!! 
تو خیابون که دختر پسرارو میگیرن تو پارک که میگیرن تو کافی شاپ که میگیرن تو مهمونی که میگیرن تو دانشگاهم که از این به بعد قراره بگیرن (کلاسای تک جنسیتیو این صوبتا) الان یکی بگه واقعا هزینه اجتماعی و اقتصادی و ... اینکه دوتا آدم بدون شناخت برن زیر یه سقف و یکی ۲ سال بعد با روحیه داغون و یه بچه و مهر طلاق رو پیشونیاشون و دردسرای دوران طلاق و بعد طلاق بیان بیرون کمتر از هزینه اینه که ۲ تا آدم یه رابطه سالم دوستی داشته باشن تا اگه دیدن به هم میخورن و شرایطشو دارن برن زیر یه سقف؟! (چرا یه کاری میکنن که خونه خالی و این صوبتا بشه تنها گزینه؟!)

ب.خ.ش: به قول شاعر:خدایا، کیفیت رو فدای کمیت نکن. کمتر خلق کن ولی آدم خلق کن!

+ تاریخ جمعه 17 تیر ماه سال 1390ساعت 00:04 AM نویسنده آتیش پاره | 30 نظر

همونجوری که مطلعید فردا ۴ تیره! (اصولا عقل حکم میکنه که  از تاریخ  به این مهمی مطلع باشید حالا اگرم مطلع نیستین به قلقلیه سمت چپ اسب ناصر الدین شاه!)
همونجوری که مطلعید  بنده فردا میلاد میشم.
همونجوری که مطلعید بنده فردا ولادت میشم.
همونجوری که مطلعید بنده فردا نازل میشم.
همونجوری که مطلعید بنده فردا تولد میشم.
و البته همونجوری که مطلع نیستید بنده فردا کارمند میشم! به حول و قوه الهی اینجانب کار مورد علاقشو پیدا کرده و فردا اولین روز کاریشه و دوران بخور بخواب سر اومد!
۱-کلا الان داغم نمیفهمم چه دوران شیرینیو از دست دادم شما به دل نگیر! یه هفته که از خواب ناز بزنم  پاشم برم سرکار از این حالت جو زدگی میام بیرون درست میشم شما صبوری کن٬ من جوونم جاهلم درست میشم!! 

۲-یه چیزیو خیلی وقته میخوام بگم هی یادم میره: ای موجود سلیقه طلایی که قسمت بوفه اریکه ایرانیانو طراحی کردی اون سلیقت درسته بره تو حلقم آخه واقعا چه سنخیتی بین نارنجی پنچر و فسفری با دیوارا و کف مشکی و زرشکی دیدی؟ دوست عزیز مطلع باش که تو دیگه به بیلمز گفتی زکی! یعنی جون داداچ خر بیشتر از تو میفهمه هارمونی یعنی چی!! 

ب.خ.ش ۵ تیر: خب چیز شد من دیگه نمیرم سر کار! چرا؟ چون از مدیر بخش خودمون خوشم نیومد٬ کلا تو روح آدم بود!! مرتیکه نسناس (به جاش الان ۳ ساعت سابقه کار دارم شرکتای بین المللی واسم سر و دست میشکونن!!)

+ تاریخ جمعه 3 تیر ماه سال 1390ساعت 3:39 PM نویسنده آتیش پاره

دیشب عروسی دختر عمه سامسونگ بود و از اونجایی که بنده نقش سر جاهازی خانواده سامسونگ اینارو دارم طبق معمول منم زدن زیر بغلشون با خودشون بردن! تازه مجلس گرم شده بود که عروس دوماد با ماشین اومدن (گفتم اگه این کلمه ماشینو ذکر نکنم یه وقت سوء تفاهم میشه که نکنه با گاری اومدن!!)  جلوی در باغ پیاده شدنو اومدن رویه حریر پر نور که گلای رز درسته درسته روش ریخته بودنو از اول باغ تا روی شیشه ای که عین پل رو استخر کار گذاشته بودنو وسط درختا و چه میدونم پله هایی که میرسید به جایگاه عروس و دوماد ادامه داشت (فقط تو دهن مهمونا حریر نکشیده بودنو گل نریخته بودن)! بعد این زوج خوشبخت همینجوری داشتن میومدن جلو و سلاملک میکردن( تا این جای قضیه همه چی آروم بود و ما خیلی خوشحال بودیم!!)  تا اینکه رسیدن رو استخر که یهو نفهمیدیم چی شد که عروس خیلی هنری و خلاقانه افتاد تو آب!! (تورو قران شانس مارو ببین بعد عمری یه عروسی رفتیما! خدایا تو کلا با من مسئله داری٬ من میدونم!!) دوماد بیچاره ام مجبور شد بره عروسو در بیاره مهمونام رفتن کنار استخر که این دوتارو در بیارن!! (لازم به ذکره در مورد علت افتادن عروس٬ بین علما اختلاف نظر سختی وجود داشت) نمیدونم اون لحظه کسی با گوشیش فیلم گرفت یا نه ولی اگه روزی روزگاری بلوتوثی اینجوری به دستتون رسید بدونین من اینو از نزدیک دیدم و ماتحتتون بسوزه!!!
به حول و قوه الهی عروس دوماد صحیحو سالم از تو آب اومدن بیرونو عروسو بردن تو سالن تعویض لباس و پیشنهاد کردیم یکی که لباسش رنگ روشنه دهقان فداکار شه لباسشو دربیاره  که عروس بپوشه!
نمیدونم چه صیغه ایه که تو عروسیای مختلط ییهو و کاملا اتفاقی آمار لباسای قرمز میره بالا در حد منچستر٬ کلا حس میکنی جای عروسی رفتی تو قوطی رب!! خلاصه یه بنده خدایی هم هیکل عروس بود لباسشم مایل به سفید بود فداکاری کرد لباسشو داد عروس پوشید و خودش لخت موند... البته این تیکش جزو تخیلات بابک(داداش سامسونگ) بود که وقتی جریانو فهمید خوشحال بود که الان یه خانوم لخت از اون تو میاد بیرون!! بعد که دید دختره مانتو تنشه میگه از خانوما که چیزی به ما نمیماسه بذار برم اونی که شلوارشو قرض داده به دومادو پیدا کنم!!!
الف-به نظر شما  این طراح صحنه عزیزشون از کدوم ولایت اومده بود که سعی داشته عروس دومادو به صورت لودر  یا تراکتور جلوه بده که میزنن گلارو له میکننو میان جلو ایا؟ (بارم: ۱ نمره و خورده ای)
ب-اون ایده حریر کشی کپی برداری از ایده سیب چیدن ننه حسن کچل نیست آیا؟ (بارم: خیلی!)
ج-به نظر شما این دختر عمه سامسونگ با اون همه فیس و افاده خرکی چ*س مثقال احتمال میداده که شب عروسیش اون لباس آنچنانیو بذاره در کوزه که آبش بچکه و یه لباس معمولی تنش کنه آیا؟ (بارم:۱ نمره)
چنانچه پاسخ شما خیر است٬ حواستون به رفتاراتون باشه که خدا ییهو اینجوری نذاره تو کاستون!!
چنانچه پاسخ شما بلی است٬ شک نکنید که دارید زر میزنید!
چنانچه پاسخ شما نمیدونم است٬ خیلی شوتی یارو!
د-این پل شیشه ای ایده کدوم ابلهی بوده دقیقا؟!!(بارم: ۷٬۶  نمره)
ب.خ.ش:باور کنید همه مهمونا نهایت سعیشونو کردن  که جلو خندشونو بگیرن ولی خب بعضی وقتا هرچقدم سعی کنی فایده نداره! مدیونین اگه فک کنین اینو گفتم که منفجر شدن خودمو سامسونگو ماس مالی کنم!! تازه تو مدت زمانی که مهمونا بیرون مشغول قر ریختن بودن تا عروس۲ دوباره آرایش شه منو سامسونگ مشغول اعمال انسان دوستانه بودیم٬ نشسته بودیم لباس عروسو  ها میکردیم شاید خشک شه!!
ب.خ.ش:ولی خداییش باغشو نور پردازیش و میز شامشون حرف نداشت! (الان اینو نمیگفتم شب خوابم نمیبرد!)
نتیجه اخلاقی: یا تو باغ عروسی نگیرین یا اگه میگیرین باغش استخر که هیچ٬ حوضم نداشته باشه یا اگه داشت یه گوشه باغ باشه یا اگه گوشه نبود از روش که هیچ٬ از شعاع ۱۰ متریشم رد نشین یا اگه شدین حداقل بگین واسه این پله دسته بذارن اگه دسته نذاشتن حداقل با خودتون یه دست کت شلوار و لباس عروس اضافی به همراه سشوار بیارین! اجرتون با آقا!! 

ب.خ.ش (بعدا خط خطی شد): هیچ وقت فکر نمیکردم که چیزی تو این دنیا وجود داشته باشه که جویدنش از جویدن آدامس خرسی بیشتر کیف بده! تا اینکه خرخره ی تو بدجوری نظرمو جلب کرد!! (فکــــن)

+ تاریخ چهارشنبه 25 خرداد ماه سال 1390ساعت 00:12 AM نویسنده آتیش پاره | 53 نظر

در راستای اینکه ما نیم ساعت رفتیم در توی یاهو(!) و عده ای از دوستان دهن ما رو مورد عنایت قرار دادن انقد پرسیدن ارشدو چیکار کردی باید بگم از اونجایی که ما اصلا از اون خانواده هاش نیستیم که بریم دانشگاه دولتی مولتی درس بخونیمو همچین این مدرکش به دلمون نمیشینه و کلا بد میدونیم مفتی درس بخونیمو حتی اگه رتبمون تک رقمی بشه ام باز یه جوری انتخاب رشته میکنیم که حداکثر شبانه قبول شیم (البته اینجا از خانوم والده و آقای والد که این سنت قشنگ خانوادگیو  قهوه ای کردن فاکتور گرفته شده و شما بقیه خانواده رو  (استعاره از: منو مظفر)در نظر بگیر!) بنده واسه سراسری مجاز نشدم آما...آما واسه غیر انتفاعیو پیام گور مجاز شدم (میدونم در همین لحظه خیلیا به من غبطه میخورن!!!)
هرچند رتبم انقد خجسته شده که بعید میدونم قبول شم آما این خانوم والده انقــــــد خوشحاله انقـــــــد خوشحاله که فکنم اگه من مونگل بودمو یهو تو آزمون تیزهوشان قبول میشدم انقد خوشحال نمیشد( کلا نمیدونم این خانوم والده منو چی فرض کرده!!!) خلاصه خیلی خوشحاله (ببین عزیزم از لحاظ علمی که امکان قبولیم نزدیکه صفره خب حداقل بذار در آستانه روز مادر  یکم با احساسات خدا بازی کنم شاید یه فرجی شد!) خب داشتم میگفتم اصلا هی میگه راضیم این بهشتو از زیر پای من بردارن ولی تو قبول شی! یعنی بد خوشحاله ها بد! (خدایا بسه یا یه پرتقالم پوس بکنم؟ خدایا بفرما گوجه سبز!)
ب.خ.ش: میدونی ماتحتم از چی میسوزه؟ اینکه ۲ هفته وقت گذاشتم روزی ۱ ساعت پژوهش خوندم بعد ۱۰٪ زدم اونوقت مدیریت مالیو که امتحاناشم با هزار جور تقلب پاس میکردمو کلا سوالاشو نخوندم گزینه هارو با ۱۰ ۲۰ ۳۰ ۴۰ پر کردم زدم ۴۳٪!! یعنی فحشه ها فحش! وقتی درصدارو دیدم قیافم این شکلی شد!!
پیشاپیش تو روح اونایی که از اینجانب درخواست انواع خوراکی نظیر: شام٬شیرینی٬ نوشیدنی و ... بکنن گفته باشم!!

+ تاریخ دوشنبه 2 خرداد ماه سال 1390ساعت 7:31 PM نویسنده آتیش پاره | 60 نظر

۱-کلا وبلاگ نویسی چیز خوبیه ولی از اونجایی که درک دون مخ بنده یه ذره خراب شده درک نمیکنم پستای این مدلی یعنی چی آیا؟! مثال:((اینترنت خونه قطعه الان ۶ صبحه و برف شدیدی میاد ولی من اومدم کافی نت که اتفاقای دیروزو براتون بگم دوس جونا! دیروز صب تا ساعت 10 با شوشولی جونم خواب بودیم ساعت 10:10 دقیقه مامان شوشو زنگ زد بهم گفت خیلی خری و قطع کرد ساعت 10:45 دقیقه شوشو رفت دس به آب و گفت یبس شده منم یه لیوان از روغن زیتونی که 7800تومن خریده بودیم دادم خورد خوب شد و ...)) یعنی واقعا بعضیا فک میکنن اگه ملت اینارو ندونن روزشون شب نمیشه ایا؟
۲- همسایه  پایینی مادر بزرگم یه کاسه آش واسش اورده بود مامان بزرگمم چنتا گل و شکلات گذاشت تو کاسشونو گفت اینو ببر بده بهشون! بهش میگم الان جریان این گلا چیه آیا؟!میگه قدیما رسم بوده وقتی میخواستن ظرف طرفو  پس بدن سعی میکردن چیزی بذارن توش که فک میکردن اون شخص بهش نیاز داره ولی الان همه چی میذارن که ظرف خالی نباشه! پیش خودم فک میکنم این همسایه ۳ تا بچه داره چهارمیم که به حول و قوه الهی تو راهه الان این شکلاتا به درد این خانومه میخوره یا یه بسته قرص پیشگیری از بارداری یا اون ۴تا گل زپرتی که هنوز به جلوی در آسانسور نرسیده پرپر میشن به دردش میخوره یا یه بسته یزید( استعاره از چیز! همون که جلو آبو میگیره{الان یکی بیاد این ادب منو بخوره!} ) واسه آقاشون! کلا درک نمیکنم چرا این رسمای خوبو انگولک میکنن!
۳-اونایی که خیلی خجسته میان زن دوم یه مرد زن دار میشنم درک نمیکنم! به نظر من آدم خیلی باید بدبخت باشه که حاضر شه شریک زندگیشو با یکی دیگه شریک شه!! البته مردای این مدلیم درک نمیکنم یعنی آدم انقد حقیر و خاک بر سر؟؟ 

۴-درک نمیکنم این داوود با چه انگیزه ای اومده خواننده شده آیا؟! یا مثلا این تتلو چه اصراری داره یه کلیپ در میون یا زیر بارون یا تو دریا هی شلپ شولوپ خودشو بکوبونه رو زمین! برادر من پس فردا آرتوروز زانو میگیری آخه به جوونیت رحم کن!  

۵-درک نمیکنم که چرا والدین گرامی هی میگن ما همسن شما بودیم اینجوری بودیمو اونجوری بودیم یعنی نمیدونن به قول شاعر مادر بزرگا دهن لق تر از اون چیزی هستن که اونا فک میکنن؟!

 ب.خ.ش: کیس کامپیوترم بر اثر سلیقه ای که تو رنگ کردنش به خرج دادم به گند کشیده شده بود ( من میگم گند شما بخون گ*ه) واسه همین عوضش کردیم جنتلمن خان زنگ زده میگه چیکار میکنی؟ میگم کیس جدیدمو بغل کردم بوسش میکنم! میگه به کیست حسودیم شد ٬میگم حسودی نکن ارزش نداره واسه ۲تا بوس یه عمر انواعو اقسام سیمارو بکنن تو ماتحتت! میگه: حقت بود یکی عین بهرام رادان به تورت میخورد هی میگفت بیا این خونه رو بنا کن تا قدر منو بدونی!! (اگه فیلم یکی از ما دو نفرو ببینین خودتون میفهمین!)

+ تاریخ یکشنبه 11 اردیبهشت ماه سال 1390ساعت 2:51 PM نویسنده آتیش پاره | 39 نظر

 خب قبل هرچیزی بگم که اگه اومدین اینجا مثلا تبریک عیدو ایشالا سال خوبی داشته باشیدو از این زرتو پرتا بخونین سخت مالیدین یعنی سختا!!
 1-نمیدونم این چه صیغه ایه که ما رو هر آهنگی که تعصب داریم همش یه عده  آلت پریش میان میر*ینن بهش! مثلا این آهنگ کودکانه فرهادو یه جور ناجوری دوس دارم بعد هر ننه قمری صب که از خواب پا میشه و یهو جو خواننده بودن میگیرتش صاف میاد سراغ این آهنگه و اساسی قهوه ایش میکنه!!
با عرض پوزش از حضار گرامی میخواستم از همین تریبون اعلام کنم مرتیکه بی فیوز(!!) (استعاره از: بنیامین بهادری) بنده به نمایندگی از طرف عده ای از دوستان و آشنایان و وابستگان قصد دارم یه گاو که اسهال داره رو بیارم بذارم رو سر شما و یه عده خوش صدای دیگه عین شما، که به صورت رگباری هیکل و حنجره شمارو منور کنه البته اگه بودجه بیشتری در اختیار بنده میذاشتن حتما چنتا گاو میاوردم خدمتتون چون شماها واقعا  شایستگی ولیاقتشو دارین! والسلام
2-واقعا متاسفم واسه بازیگرایی که میرن تو فیلمای آقای استان نمکی (قدرت خدا انقد ایشون با مزه و بانمک تشریف دارن که ده واسشون کمه دست کم باید فامیلیش میشد شهرستان نمکی!!) بازی میکننو و متاسف تر واسه علافایی که میرن پول میدن بلیط میخرن میرن سینما فیلمای زاغارتشو میبینن! یعنی خیلی متاسفما خیلی!!
3-این خاله جان ما بعد چن سال شوهر و پسر و نامزد پسرشو زده زیر بغلش و چترو باز کرده رو سر ما! بعد این نامزد پسر خاله بنده فرنگیه به حول و قوه الهی  کلا از فرهنگ و زبون ما اندازه بز نمیفهمه خلاصه ما بساطی داریم با ایشون! یه شمال رفتیم و اومدیم رسما دهن مارو صاف کرد با کاراش!واسه گیج بازیاش اسمشو گذاشتیم شوتی  الان  اسم خودشو که صدا میکنیم با تاخیر جواب میده ولی تا میگیم شوتی عین اسب زورو شیهه کشان و سریع جلومون ظاهر میشه!
4- به قول شاعر دم پسر بچه های قدیم گرم که با زغال سیبیل میذاشتن که شبیه باباشون بشن نه پسرای امروزی که ابرو برمیدارن تا شبیه مامانشون بشن! بابا این چه وضعیه آخه قبلا به یه زیر ابرو قانع بودن الان دیگه تا 8 کامل نشه رضایت نمیدن یعنی حال آدمو بهم میزننا احساس میکنی کلی 2 جنسه دور و ورته!!
ب.خ.ش:چه جلب! ۲ سال پیش چنین روزی به خاطر افتتاح وبلاگم داشتم گوله گوله اشک شوق میریختم!!
 

+ تاریخ پنجشنبه 11 فروردین ماه سال 1390ساعت 08:44 AM نویسنده آتیش پاره | 35 نظر
   1      2      3      4      5      6      7      8      9   >>